تبلیغات

ابزار رایگان وبلاگ

JavaScript Codes هیئت انصارالمهدی(عج) شهرستان مرودشت - تفسیر سوره ** تین**

هیئت انصارالمهدی(عج) شهرستان مرودشت
 
مسلمانان سوریه را در یابید چشم اباالفضل به دستان ماست...
این سوره مسأله بعث و جزا را یاد آور شده، مطلب را از راه خلقت انسان در بهترین تقویم، و سپس اختلاف افراد انسان در بقا بر فطرت اولى و خارج شدن از آن ، و در نتیجه تنزلش تا اسفل سافلین را بیان نموده، در آخر خاطر نشان مى كند كه به حكم حكمت الهى واجب است كه بین دو طایفه در دادن جزا فرق گذاشت، و پاداش هر دو نباید یكسان باشد.




سوره تین آیات 1 تا 8

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 و التین و الزیتون (1)

 و طور سینین (2)

 و هذا البلد الامین (3)

 لقد خلقنا الانسن فى احسن تقویم (4)

 ثم رددنه اسفل سافلین (5)

 الا الذین ءامنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون (6)

 فما یكذبك بعد بالدین (7)

 الیس اللّه باحكم الحاكمین (8)

ترجمه آیات

به نام خداى رحمان و رحیم، سوگند به دو سرزمین (انبیاء خیز) شام و بیت المقدس (یاقسم به انجیر و زیتون ) (1).

و سوگند به سرزمین طور سینا (2).

سوگند به مكه این بلد امین (3).

كه ما انسان را به بهترین نظام خلقت خلق كردیم (4).

سپس او را - در صورتى كه منحرف شود - به پست ترین مرحله برگرداندیم (5).

مگر كسانى را كه ایمان آورده و اعمال صالح كنند كه پاداشى قطع ناشدنى دارند (6).

حال اى انسان ! آن انگیزه اى كه تو را وا مى دارد به اینكه روز جزا را تكذیب كنى چیست ؟ (7).

مگر خدا را احكم الحاكمین نیافتید؟(8).

بیان آیات

این سوره مسأله بعث و جزا را یاد آور شده، مطلب را از راه خلقت انسان در بهترین تقویم، و سپس اختلاف افراد انسان در بقا بر فطرت اولى و خارج شدن از آن ، و در نتیجه تنزلش تا اسفل سافلین را بیان نموده، در آخر خاطر نشان مى كند كه به حكم حكمت الهى واجب است كه بین دو طایفه در دادن جزا فرق گذاشت، و پاداش هر دو نباید یكسان باشد.

و این سوره مكى است، هر چند كه مى تواند مدنى هم باشد، مؤید مكى بودنش سوگند به (و هذا البلد الامین ) است هر چند كه این نیز صریح نیست در اینكه سوره در مكه نازل شده، چون احتمال دارد سوگند به شهر مكه بعد از هجرت آن حضرت و مراجعتش به مكه نازل شده باشد.

مراد از (تین) و (زیتون) و وجه تسمیه مكه به (البلد الامین) 

و التین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین

بعضى از مفسرین گفته اند: مراد از كلمه (تین ) (انجیر) و (زیتون ) دو میوه معروف است، كه خداى تعالى به آنها سوگند یاد كرده، به خاطر اینكه در آنها فواید بسیار زیادى و خواص و منافعى سراغ داشته.

ولى بعضى دیگر گفته اند: منظور از تین، كوهستانى است كه دمشق بر بلندى آن واقع شده، و منظور از زیتون كوهستانى است كه بیت المقدس بر بالاى یكى از كوه هایش بنا شده، و اطلاق نام دو میوه انجیر و زیتون بر این دو كوه شاید براى این بوده كه این دو میوه در این دو منطقه مى روید، و سوگند خوردن به این دو منطقه هم شاید به خاطر این بوده كه عده بسیارى از انبیا در این دو نقطه مبعوث شده اند. و بعضى دیگر احتمال هایى دیگر داده اند.

و مراد از (طور سینین )، كوهى است كه در آن خداى تعالى با موسى بن عمران تكلم كرد، كه طور سیناء هم نامیده مى شود، و مراد از (هذا البلد الامین ) مكه مشرفه است، و بلد امینش خواند، چون امنیت یكى از خواصى است كه براى حرم تشریع شده، و هیچ جاى دیگر دنیا چنین حكمى برایش تشریع نشده، و این حرم سرزمینى است كه خانه كعبه در آن واقع است، و خداى تعالى درباره آن فرموده : (او لم یروا انا جعلنا حرما امنا)، و نیز در دعایى كه قرآن كریم از ابراهیم خلیل (علیه السلام) حكایت كرده آمده : (رب اجعل هذا بلدا امنا) و در دعاى دیگرش آمده : (رب اجعل هذا البلد امنا).

و در آیه مورد بحث با آوردن كلمه (هذا) و اشاره كردن به مكه احترام خاصى از آن كرده، و فهمانده كه كعبه نسبت به آن سه نقطه دیگر شرافت خاصى دارد، و اگر آن را امین خوانده یا به این جهت است كه كلمه (امین ) را به معناى (آمن ) گرفته، و آمن معناى نسبت را افاده مى كند، و در نتیجه به معناى (ذى الامن - داراى امن ) است، مثل اینكه كلمه (لابن و تامر) به معناى دارنده لبن (شیر) و تمر (خرما) است. و یا به خاطر این است كه فعیل در اینجا به معناى مفعول است، یعنى شهرى كه مردم در آن ایمن هستند، و كسى از اهالى آن این ترس را ندارد كه بر سرش بریزند و آسیبش برسانند، پس نسبت امن به خود شهر دادن نوعى مجازگویى است.

منظور از خلقت انسان در احسن تقویم و اشاره به مقام رفیع او بر حسب طبع اوّلى واستعداد ذاتى

لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم

این آیه جواب چهار سوگند قبل است، و منظور از (خلق كردن انسان در احسن تقویم ) این است كه : تمامى جهات وجود انسان و همه شوونش مشتمل بر تقویم است. و معناى (تقویم انسان ) آن است كه او را داراى (قوام ) كرده باشند، و قوام عبارت است از هر چیز و هر وضع و هر شرطى كه ثبات انسان و بقایش نیازمند بدان است، و منظور از كلمه (انسان ) جنس انسان است، پس ‍ جنس انسان به حسب خلقتش داراى قوام است.

و نه تنها داراى قوام است، بلكه به حسب خلقت داراى بهترین قوام است، و از این جمله و جمله بعدش كه مى فرماید: (ثم رددناه اسفل سافلین الا الذین...) استفاده مى شود كه انسان به حسب خلقت طورى آفریده شده كه صلاحیت دارد به رفیع اعلى عروج كند، و به حیاتى خالد در جوار پروردگارش، و به سعادتى خالص از شقاوت نائل شود، و این به خاطر آن است كه خدا او را مجهز كرده به جهازى كه مى تواند با آن علم نافع كسب كند، و نیز ابزار و وسائل عمل صالح را هم به او داده، و فرموده : (و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها) پس هر وقت بدانچه دانسته ایمان آورد، و ملازم اعمال صالح گردید، خداى تعالى او را به سوى خود عروج مى دهد و بالا مى برد، همچنان كه فرمود: (الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح یرفعه، و نیز فرموده : و لكن یناله التقوى منكم و نیز فرموده : (یرفع اللّه الذین امنوا منكم و الذین اوتوا العلم درجات )، و نیز فرموده : (فاولئك لهم الدرجات العلى )، و آیات دیگر از این قبیل، كه دلالت مى كند بر اینكه مقام انسان مقام بلندى است، و مدام مى تواند به وسیله ایمان و عمل صالح بالا رود، و این از ناحیه خدا عطایى است قطع ناشدنى، و خدا آن را پاداش خوانده، همچنان كه آیه ششم این سوره به آن اشاره دارد، و مى فرماید: (فلهم اجر غیر ممنون ).

چند احتمال درباره مراد از (ردّ) انسان (جز مؤمنان صالح العمل) به (اسفل سافلین)

ثم رددناه اسفل سافلین

كلمه (رد) كه مصدر فعل (رددنا) است، ظاهرش این است كه به همان معناى معروفش باشد، در نتیجه كلمه (اسفل ) به خاطر افتادن حرف جر یعنى حرف الى از اولش منصوب شده، و تقدیرش (رددناه الى اسفل ) است، و مراد از (اسفل سافلین ) مقام منحطى است كه از هر پستى پس تر، و از مقام هر شقى و زیانكارى پایین تر است.

و معناى آیه این است كه : سپس ما همین انسان را كه در بهترین تقویم آفریدیم، به مقام پستى برگرداندیم كه از مقام تمام اهل عذاب پست تر است.

احتمال هم دارد كه كلمه (رد) در اینجا به معناى جعل باشد، یعنى ما او را پست ترین پست ها قرار دادیم. و نیز احتمال دارد به معناى تغییر باشد، و معنا چنین باشد كه : ما سپس همین انسان را كه آنطور آفریدیم تغییر مى دهیم، و مراد از (سفالت ) به هر حال شقاوت و عذاب است.

و بعضى گفته اند: مراد از خلقت انسان در احسن تقویم، همان شرایطى است كه یك انسان در آن شرایط، هستى مى یابد و به حد جوانى مى رسد، حدى كه قوایش استقامت یافته، صورت ظاهریش، و جمال هیئتش به كمال مى رسد.

و مراد از رد انسان به اسفل سافلین بر گرداندنش به دوران ضعف قواى ظاهرى و باطنیش در پیرى است، كه قد و قامتش از استقامت به انحناء مى گراید، و هوش و حواسش ناتوان مى شود، در نتیجه این آیه مفاد آیه زیر را مى رساند كه فرموده : (و من نعمره ننكسه فى الخلق ).

و لیكن این معنا با آیه (الا الذین امنوا و عملوا الصالحات ) نمى سازد، چون به طور مسلم این استثناى متصل است، و برگشتن خلق و خوى انسان در دوران پیرى استثناپذیر نیست، چون حكم خلقت عمومى است، و مؤمن و كافر سرش نمى شود، هر كس به دوران پیرى برسد چه صالح باشد و چه طالح، خلقت ظاهرى و خوى باطنیش تغییر مى كند، و ادعاى اینكه مردم صالح و مؤمن چنین نمى شوند، و از دگرگونى مصون هستند، ادعایى است خرافى.

و همچنین این ادعا كه كسى بگوید: مراد از انسان در آیه شریفه تنها كافر است، و مراد از رد او بردنش به جهنم، و یا استثناء در آیه منقطع است، و مراد از رد، نكس در خلقت است.

 

الا الذین امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون

مگر كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح كردند، كه اجرى غیر ممنون یعنى غیر مقطوع دارند، و این استثناء متصل و استثناء از جنس ‍ انسان است، و حرف (فاء) جمله (فلهم اجر...) را متفرع بر این استثنا مى كند، و این خود موید آن است كه مراد از رد انسان به سوى اسفل سافلین، ردش به سوى شقاوت و عذاب است.

معناى آیه : فما یكذّبك بعد بالدین...) و تقریر احتجاجى كه براى اثبات بعث و جزا متضمّن است

فما یكذبك بعد بالدین الیس اللّه باحكم الحاكمین

خطاب در این آیه به انسان است، البته به اعتبار جنس انسان.

ولى بعضى گفته اند: در ظاهر خطاب به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) است، و در واقع منظور سایر مردمند. كلمه (ما) در آن استفهامى و استفهامش توبیخى است، و جار و مجرور (بالدین ) متعلق است به جمله (یكذبك )، و كلمه (دین ) به معناى جزا است. و معنایش - به طورى كه گفته اند - این است كه اى انسان ! آن انگیزه اى كه تو را واداشته كه جزاى روز قیامت را تكذیب كنى چیست ؟ آن هم بعد از اینكه ما انسان را را دو طایفه كرده، یك طایفه كه به سوى اسفل سافلین برگشتند، و طایفه اى كه پاداش داده شدند، پاداشى قطع ناشدنى.

(الیس اللّه باحكم الحاكمین ) - این استفهام براى تقریر و تثبیت مطلب قبل است، و احكم الحاكمین بودن خدا به این معنا است كه او فوق هر حاكم است، چون حكمش متقن ترین حكم است و در حقیقت و نفوذ از حكم هر حاكم دیگر برتر است، حكم او به هیچ وجه دچار وهن و اضطراب و بطلان نمى گردد، خداى تعالى در عالم خلقت و تدبیر حكمى مى راند كه به مقتضاى حكمت باید رانده شود، حكمى متقن و زیبا و با نفوذ، و چون از یكسو خداى تعالى احكم الحاكمین، و از سوى دیگر مردم از نظر اعتقاد و عمل دو طایفه هستند حكمت واجب مى سازد كه خداى تعالى بین این دو طایفه از نظر جزا در حیات باقى آخرت فرق بگذارد، و همین است كه مسأله بعث را واجب مى كند.

پس تفریعى كه در جمله (فما یكذبك بعد بالدین ) شده، از قبیل تفریع نتیجه بر حجت است، و جمله (الیس اللّه باحكم الحاكمین ) حجت مذكور را تتمیم مى كند، چون تمامیت حجت، موقوف بر احكم الحاكمین بودن خداست.

و حاصل آن حجت این است كه : بعد از آنكه مسلم شد كه انسان در احسن تقویم خلق شده، و معلوم شد كه بعد از خلقت، به دو طایفه تقسیم مى شود، طایفه اى كه از تقویم خدادادیش كه تقویمى احسن بود خارج و به سوى اسفل سافلین برمى گردد، و طایفه اى كه به همان تقویم احسن الهى و بر صراط فطرت اولش باقى مى ماند. و از سوى دیگر خداى تعالى مدبر امور ایشان، احكم الحاكمین است. و از سوى سوم حكمت این خدا اقتضا دارد كه با این دو طایفه یك جور معامله نكند نتیجه مى گیریم كه پس باید روز جزایى باشد، تا هر طایفه اى به جزاى عملى كه كرده اند برسند، و عقل و فطرت آدمى اجازه نمى دهد و بهانه اى ندارد كه این روز جزا را تكذیب كند.

پس آیات مورد بحث به طورى كه ملاحظه مى كنید - همان معنایى را افاده مى كند كه آیه زیر آن را افاده مى كند: (ام نجعل الذین امنوا و عملوا الصالحات كالمفسدین فى الارض ام نجعل المتقین كالفجار)، و نیز آیه زیر كه مى فرماید: (ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم كالذین امنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحكمون ).

و بعضى از مفسرین كه خطاب در آیه (فما یكذبك ) را متوجه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) دانسته اند، كلمه (ما - چیزى كه را) به معناى (من - كسى كه ) گرفته اند، و نیز حكم را به معناى قضا گرفته، و در نتیجه آیه را چنین معنا كرده اند: وقتى مردم مختلف هستند، و لازمه اختلافشان اختلاف جزایشان در روز جزاست، پس كسى كه تكذیب جزا را روش خود كرده آیا خداى تعالى را (اقضى القاضین ) نمى داند؟ آرى او بین تو و تكذیب گران به تو به روز جزا حكم خواهد كرد.

ولى خواننده عزیز توجه دارد كه صاحبان این وجه بیهوده خود را به زحمت انداخته اند.

بحث روایتى

(چند روایت راجع به مراد از (تین)، (زیتون) و (البلد الامین))

در تفسیر قمى در ذیل آیه (و التین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین ) آمده كه : منظور از (تین )، مدینه، و از (زیتون ) بیت المقدس، و از (طور سینین ) كوفه، و از (هذا البلد الامین ) مكه است.

مؤلف: این معنا در بعضى از روایات از موسى بن جعفر (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) نیز آمده، ولى خالى از اشكال نیست.

و در بعضى دیگر آمده : تین و زیتون، حسن و حسین، و طور على، و بلد امین رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) است ولى این روایات به هیچ وجه از باب تفسیر نیست.






طبقه بندی: گنجینه مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 تیر 1392 توسط بچه هیئتی
تمامی حقوق مطالب برای هیئت انصارالمهدی(عج) شهرستان مرودشت محفوظ می باشد